No Title :: پانیذ


ی بود که دوست داشته باشی کنارت باشه؟

درخواست حذف این مطلب
از تخمی ترین ح ای زندگیم می تونم به ح ی اشاره کنم که صدای هادی پاکزادو تو ending گوش می دم. معمولاً و در اکثر مواقع سرییییع رد می کنم بره بعدی. ولی امروز میخ شدم زمین و نشد. واقعاً ترکمون زده شد به اعصابم چون شنیدن صدای ی که مرده به خودی خود یه جوریه؛ دیگه شنیدن صدای ی که مرده و داره از مردن حرف می زنه رسماً ب یه! پیانوی اولش و گیتار وسطش و افکتی که رو صداش گذاشته و انگار از پشت تلفن داره حرف می زنه هم که مزید بر ب ی! اگه دچار فوران احساسات می شید اصلاً پی گیرش نشید.

شلیک به قلب آدمی!

درخواست حذف این مطلب
امروز روزیه که بنده می تونم بشینم از همین حالا تا خود شب من باب محسّنات بی مثال آهنگسازی پیتر گاندری(peter gundry) براتون صحبت کنم و ریز به ریز آهنگاشو بچسبونم به این ور اون ورم. چون این اتفاق ممکن نیست که بیفته، فلذا صرفاً دعوتتون می کنم به گوش دادن به چندتا از آهنگاش. از اون آهنگا که می تونید پلی کنید و بعد با خیال راحت برید زیر پتو و خوابای نرم و رویایی ببینید. حتی می تونید تصور کنید که دارید بالای شهر پرواز می کنید. یا تو یه جنگل سبز پررنگ بارونی که همه جاش پر این درخت برگ باحالا(اسم چارتا درخت یاد نگرفتم تو این شیش سال!) و خزه و ایناس راه می رید. من برم بمیرم اصن به خدا! :(

مردادِ کوتاه ها

درخواست حذف این مطلب
با ذکر "ریسک کن ریسک کن" چتری هامو کوتاه واسه اولین بار تو زندگیم! چون همیشه می ترسیدم بهم نیاد یا حوصله م نگیره بعداً هی اتو و فلان کنم که صاف وایسن. ولی خب خیلی بهم میاد! مورد دومو هنوزم مشکل دارم راجع بهش. فعلاً که از صافی و قشنگی و باحالی موهام لذت می برم و دارم می رم عروسی. فردا که رفتم میام از ابعاد دیگه ای قضیه رو شرح می دم! هاا قد موهامم کوتاه . پارسالم مرداد موهامو کوتاه ! حتماً داستانی پشت این قضیه س. تکتم زود برگرد یه صبونه ای بزنیم با هم.

همه چی از یه وبلاگ ساده شروع شد!

درخواست حذف این مطلب
بین مجموعه اعصاب خوردیای امروز و قضیه صبح و زیرآب زدنی که ناکام موند و فرد زیرآب زن تبدیل به عن شد ولی اعصاب منم به فاک رفت خب، و این اوضاع عن تو گه خونه و در کنارش برنامه ریزی از راه دور واسه تولد و شنبه ای که از وسط تو باید برم و پایان نامه ای که عملاً متوقف شده و استرسشو دارم و روزی بیست بار به خودم تف و لعنت می فرستم و اصلاً دلم نمی خواد هیچ به روم بیاره که همچین مسئله ای تو زندگیم وجود داره! و خب دعوای نه چندان ریزی که با یه آدم داشتم و مسئولیتای کننده ای که بهم دادن و ازم خواستن تو محل کار منفور باشم تا ازم حساب ببرن که دارم موفق می شم انگار(مربوط به جمله اول همین پست)، و تمام اینا که لالوی هم رفته و اصن حوصله و وقت ندارم بهشون فکر کنم حتی، قرار امروزمون خیلی خوشایند و باحال بود و لازم دیدم وسط همه این مسائل بیام و اینو بگم که یادم نره تا ذوقش نپریده! مچکرم که انقدر باحالید. زود زود ببینیم همو!
+ تکتم-دال

همه چی از یه وبلاگ ساده شروع شد! :|

درخواست حذف این مطلب
بین مجموعه اعصاب خوردیای امروز و قضیه صبح و زیرآب زدنی که ناکام موند و فرد زیرآب زن تبدیل به عن شد ولی اعصاب منم به فاک رفت خب، و این اوضاع عن تو گه خونه و در کنارش برنامه ریزی از راه دور واسه تولد و شنبه ای که از وسط تو باید برم و پایان نامه ای که عملاً متوقف شده و استرسشو دارم و روزی بیست بار به خودم تف و لعنت می فرستم و اصلاً دلم نمی خواد هیچ به روم بیاره که همچین مسئله ای تو زندگیم وجود داره! و خب دعوای نه چندان ریزی که با یه آدم داشتم و مسئولیتای کننده ای که بهم دادن و ازم خواستن تو محل کار منفور باشم تا ازم حساب ببرن که دارم موفق می شم انگار(مربوط به جمله اول همین پست)، و تمام اینا که لالوی هم رفته و اصن حوصله و وقت ندارم بهشون فکر کنم حتی، قرار امروزمون خیلی خوشایند و باحال بود و لازم دیدم وسط همه این مسائل بیام و اینو بگم که یادم نره تا ذوقش نپریده! مچکرم که انقدر باحالید. زود زود ببینیم همو!

از مردم متنفرم :|

درخواست حذف این مطلب
اون روزی که یارو گفت با مسیر مشکلی نداری و گفتم نه قرار نیست همه چی در خونه آدم باشه، اون روز باید گل می گرفتن دهنمو! امروزم که زارت اومدیم وسط تظاهرات پیاده مون گفتن جلوتر نمی ریم! خوف کرده بودم اصن. پنج شنبه هم گویا داستانه! من مطمئنم اگه قرار پنج شنبه مون به هم بخوره قرار بعدی ای که دال بخواد توش حضور داشته باشه هم زمان می شه با همون خسوف فلان و بهمان هشتاد و هفت سال دیگه! شت!

عَصِبانی

درخواست حذف این مطلب
اینا یه نمی رن بعد زر مفت از جهان سوم و اول می زنن! یکی هم نیست برگرده بهشون بگه دَرِتونو بذارید توروخدا بوگندوهای عن! اگه جامعه رو فقط شماها تشکیل می دادید که من می به اون جامعه شخصاً. حیف من و دوستام و ایناعَم هستیم بین تون!

!stargasm

درخواست حذف این مطلب
به زودی در این مکان یک پست پرهیجان هوا می شود. فعلاً دارم از ذوق می میرم و هیچ جایی جز این جا نبود که این مسئله رو شفاف ابراز کنم. اسم آهنگشون آخه چقدر مناسبه آخههههه!تکتم دارم توری ساز گوش می دم باز! :))))))))))))

پُر جاهای خالی با انسان های بسیار مناسب

درخواست حذف این مطلب
واسه اولین بار یه اتفاقی افتاد که از پیش بینی هام خیلی بهتر شد. خیلی خیلی هم بهتر شد! تکتم مرسی که اومدی و مرسی که انقدر باحالی و مرسی که انقدر هرچی می گم می فهمی! اصلاً نفهمیدم چه جوری دو ساعت کنارت گذشت . ضمناً اگه هر دیگه ای جز تو باهام بود هیچ وقت روم نمی شد پاشم از استیکِ جوردیسون ع بگیرم! d:

hold onto what you're dreaming of

درخواست حذف این مطلب
خیلی اتفاقات رو هم تلمبار شده که باید ثبت بشن و هیجانات تو ه مونده که باید خالی شون کنم به علاوه کلی چیز دیگه و این که دارم واسه اولین بار(بالا ه پس از سال ها استارت خوردم!)می رم یه کار هیجان انگیز انجام بدم و احتمالاً مغز همه تونو میارم پایین بعدش و و کلی چیز دیگه هست ولی، نمی تونم ذهنمو جمع کنم و حتی یه جمله درست حس بسازم راجع بهشون. اصلاً نمی تونم چیزی پرتاب کنم بیرون . همه چی جدید و عجیبه و من فقط دارم نگاه می کنم. امیدوارم اشتباه نکرده باشم. اگه بخوام یه جمله بگم اینه که از we all fall sometimes you're not the first شد in the end you'll find what you deserve. می بینید؟ ربریج تو هر شرایطی جوابه!
+ عنوان مال آهنگ مری گوتیه س(نیما فارسی شو این مدلی نوشت یه بار! به من چه!) و به ربریج هیچ ربطی نداره.

hold onto what you're dreaming of

درخواست حذف این مطلب
خیلی اتفاقات رو هم تلمبار شده که باید ثبت بشن و هیجانات تو ه مونده که باید خالی شون کنم به علاوه کلی چیز دیگه و این که دارم واسه اولین بار(بالا ه پس از سال ها استارت خوردم!)می رم یه کار هیجان انگیز انجام بدم و احتمالاً مغز همه تونو میارم پایین بعدش و و کلی چیز دیگه هست ولی، نمی تونم ذهنمو جمع کنم و حتی یه جمله درست حس بسازم راجع بهشون. اصلاً نمی تونم چیزی پرتاب کنم بیرون . همه چی جدید و عجیبه و من فقط دارم نگاه می کنم. امیدوارم اشتباه نکرده باشم. اگه بخوام یه جمله بگم اینه که از we all fall sometimes you're not the first شد in the end you'll find what you deserve. می بینید؟ ربریج تو هر شرایطی جوابه!
+ عنوان مال آهنگ مری گوتیه س البته و به ربریج هیچ ربطی نداره.

هَ یَِ جان

درخواست حذف این مطلب
پیدا ی که کلی آهنگ خفن و خیلی خفن با هم ردّ و بدل کنید و در کمال تعجب شدیداً سلیقه همو قبول داشته باشید و تو یکی دو مورد مهم دیگه هم تفاهم داشته باشید! اونم از کجا؟ همیییین جا! نیشم جمع نمی شه متاسفانه! :))))

deal with chaos

درخواست حذف این مطلب
گفت و گفت و گفت. آ ش گفت بیا یه مدت امتحانی با هم باشیم! بعد اگه دیدی اذیتی باز تصمیم می گیریم. از طرفی دیدم اوضاع درونی داره خطرناک می شه و جفتک پراکنی و بساط که خب برای آینده خوب نیست زیاد! نتیجتاً گفتم اوکی! باشه! بذار ببینم اصن قدیما که تو رابطه بودم چه مدلی بودم! باید چی کارا کنم؟ :))) الان تو امتحانی ایم و هر یک دونه پیام مصادف با یه ربع زل زدن من به دیواره که خب الان ینی چی حالا؟! پیشنهاد داد بریم بیرون و با سرم شلوغه رد ش فعلاً . فکر کنم بعد یه مدت باید راجع به اذیت بودن اون تصمیم بگیریم نه من! :)))) فقط خوبی ش اینه که تا حدی لاغره، پینک فلوید دوست داره، صداشم قشنگه . آهان! زیادم کار به کار آدم نداره و اصن نمی پرسه کجایی کجا می ری کی میای و از این خزعبلات. این آ ی از همه مهم تره و احتمال موفقیت آمیز بودن دوره امتحانی رو زیاد می کنه! راجع بهش با شخص شخصتون صحبت نمی کنم و ن فعلاً؛ چون یه بخش سیاهیه از زندگیم این موضوع. این که آدم بعد یه سال و نیم صرفاً واسه این که احساساتش رو به زور برگردونه(یه مقدار کمی شو حتی!)که مثلاً نشه یک انسان وحشی غیرقابل انعطاف، به یکی بگه اوکی و بذاره دوباره " " صداش کنن شرم آور و غم انگیزه. نمی خوام حتی راجع بهش فکر کنم . کاش از فردا ازش خبری نشه!

خلاصه اخبار

درخواست حذف این مطلب
+ دوستم که عن کرده واسه . منم گفتم درک! خودم می خواستم برم اصن از اول. بعد مامانم اومد گفت عزیزم اونجای لقش! خودم باهات میام اصن منم دوست دارم! :||| حالا رومم نمی شه بگم دلم نمی خواست با اعضای خانواده باشم این اولین بارو! حالا شاید دوستم اوکی شد اومد. شاید مامانم پشیمون شد نیومد. شاید خودم رفتم زیر ماشین اصن تا اون روز! + مدیر شرکته خودش زنگ زد بهم! ینی چی؟ :))) گفت یه قراری داشتیم واسه یکُم! یادتون که نرفته؟ گفتم نه می خواستم خودم زنگ بزنم اصن. گفت آدرسو که یادت نرفته؟ :))))) انقدر وار رفتار باهاشون که فکر می کنن آدرسم یادم رفته! هیچ وقت تا حالا هیچ جا انقدر مورد پسند واقع نشده بودم! اونم یه جا مث اینجا! بعد اصن مشکوکم الان به همه چی. ولی خب دهنتونو شیرین کنید علی الحساب تا دوشنبه بگم چی شد!+ نمی دونم حقیقتاً رفتن من از جایی، گوله گوله اشک ریختن داره؟!+ یکی تون بیاید پرسش نامه های منو ببرید پر کنید توروخدا! :(((((+ آهان! منتظر داستان های من و مترو باشید.

همه عنن، مال ما خوبه!

درخواست حذف این مطلب
رفتم از این شلوارا که کنارش خط داره جدیداً مد شده ب م. البته من اساساً به مد و فیلان معتقد نیستم و صرفاً تو پای کرک هَمِت دیدم و دلم خواست و مصادف شد با مد شدنش! بعد یارو مشکی شو داشت با خط سفید. گیر داده بود بپوش بپوش. گفتم آقا من مشکی می خوام با خط قرمز. وقتی اینو نمی خوام واسه چی بپوشم آخه! بعد قیافه شو چندش گونه کرد گفت واااا خانوم اونو صد سال پیش می پوشیدن! دیگه ی نمی پوشه مشکی با خط قرمز! قدیمیه! :||||| یه کم چپ چپ نیگاش گفتم چه گیری دادی شما! بعد اومدم بیرون. ینی حاضر بود بده به هرکی شلوار مشکی با خط قرمز می پوشه که بگه چیزی که من دارم خوبه! مرتیکه ! هَمِت جان شما هم اون تمبون مبارکو دربیار که این یارو این جا بهت گفت خز قدیمی مز ف و فیلان! :))))

غرغر- نخونید بهتره

درخواست حذف این مطلب
دلم می خواد تمام آدمای زندگیمو پاک کنم، به جاش آدمای جدید به درد بخور بذارم. راستشو بخواید هر زمانی که می خوام با دوستام برم بیرون و می گن باید نظر شونو بپرسن یا از مامان باباشون(با این سن!) اجازه بگیرن، ازشون حالم به هم می خوره. ولی متاسفانه روابطمون عمیق تر از چیزیه که بشه زل زد تو چ ون و بهشون گفت حالم ازت به هم می خوره. بعد خب آدم اگه بخواد تنها زندگی کنه که خب تنها زندگی می کنه دیگه! دوست و فلان می خواد چی کار. نکته جالب قضیه این جاس که همینا اگه به هزار مدل با پسره بخوابن یا تا سه نصف شب با یارو بیرون باشن اوکیه ولی خانواده شون رو دوستای دخترشون حساسن! از اون طرف من کلاً از آدمایی که قرار می ذارن و به می زنن خوشم نمیاد. یعنی اعصابمو می ریزن به هم! بابا یا قراریو نذار، یا دیگه پاشو بیا خبرت! حالا نه که فکر کنید چیزای واجبی می شه که نمیان، نه. بابابزرگشون میاد خونه شون بعد مامانشون بهشون می گه نرو اینا هم به من می گن ببخشیدا! نمیایم! حالا دوست صمیمیا! صمیمی چندین ساله! بعد اون وقت من این جا سر قرار با هر عن و گهی وامیستم وسط خونه می گم من فلان قد ساله مه! ینی چی که شماها برام تصمیم بگیرید؟ من برنامه های خودمو دارم! خب خاک تو سرم! اینارو گفتم که اینو بگم. هفته پیش دوستم گیر داد بریم تور یه روزه و فلان. بعد من اعصابم نمی کشه یه روزه پاشم برم شمال سُک سُک کنم برگردم. فکر فکر به این نتیجه رسیدم که عه چه موقعیت مناسبیه و خودمم که خیلی وقت بود هی نمی شد برم و فیلان، بهش گفتم میای؟ گفت خبر می دم. بعد به مامانشم گفت و به من گفت بگیر بریم. ما هم گرفتیم و خوش حال و خندان برنامه می ریختیم کی بریم کی برسیم کی چی کار کنیم و اینا که ناگهان اومد گفت وای بابام هی داره می گه نمی خواد بری! منم دیگه داره دود از کلّه م بلند می شه الان! حالا در کل که من از اولم می خواستم تنها برم و فک کنید یه درصد که من در طول داستان تنها بمونم! من خودمم نخوام سیمای ارتباطم وصل می شه به این و اون خود به خود! مگه این که دیگه یه مشت آدم نچسب مز ف باشن همه شون. وگرنه یه هو دیدید دو روز بعد باهاشون رفته بودم کافه ای جایی! ولی کلاً بدم میاد از به هم زدن قرار. بدم میاد وقتی واسه چیزی برنامه می ریزم، یه جور دیگه بشه. الانم به شدت عصبانی ام . ضمن این که دارم به اون تایم خالی کلّه صبح که می رسیم تا هشت و نیم که بخوام برم اون جا فکر می کنم که چی کار کنم دقیقاً! دیگه مجبورم برم کله پاچه بخورم فکر کنم. بعد خب از این طرف مامان بابام می خوان بگن بیا اینم دوستات اینم فلان. یعنی به قرعان یه مشت آدم ...ی دور خودم جمع . یکی از یکی به درد نخورتر و مز ف تر. فکر کنم دیگه منقضی شدن و باید فکر جدید باشم براشون! فکر جدیدم که نه؛ جدیدا هستن. صرفاً باید حذف کنم یه سری رو چون دیگه اعصابم کشش سابقو نداره و فکرم نمی کنم دیگه فرق چندانی داشته باشن آدما برام!

موقت!

درخواست حذف این مطلب
بچه ها! دان چیه آخه خدا ی؟! یعنی یه لود نوشتن در ادامه ش انقدر سخته؟! ه اون آقا ! ترکیب down و load! پس باید باهم استفاده بشه عزیزانم. یا مثلاً اینستاگرامو چرا کامل نمی گید؟ اسمشه دیگه. اسمتونو نصفه بگن خوشتون میاد؟ حالا بگذریم از اینِستا و اینیستا گفتن برخی. راجع به افعال "است" و "هست" هم که خسته شدم از بس گفتم! من حالم خوب هست اشتباهه. اون خوشگل هست اشتباهه . فلانی مریض هست اشتباهه. چرا همچین می کنید با اعصاب من؟ :||||

خود کم بینی مفرطِ مزمنِ مضحک

درخواست حذف این مطلب
به درجه ای از عرفان رسیدم که امروز با یکی از معدود هم اسم های خودم که تو زندگیم دیدم داشتم صحبت می ؛ بعد اسمشو که می گفتم(که اسم خودمم هست دیگه!) هی تو دلم می گفتم آخی چه اسم قشنگی داره خوش به حالش! :||| بعد یه هو یادم اومد که لنتی اسم خودتم همینه ها! یا اون روز یکی به اون یکی می گفت فلانی رو اینجوری نیگا نکنا! زمین شناسی تهران می خونه خیلی آدم خفنیه! :|||| منم تو دلم گفتم وای خوش به حالش عجب آدم خفنیه! بعد خب با توجه به این که رشته من هرچی باشه از زمین شناسی بهتره دیگه وژدانن و م که همونه، هیچی دیگه. خاک تو سرم .راجع به چال لپ، چشم رنگی، قد بلند، هیکل خوب، فلان و بهمان و غیره هم همین بساطه . راجع به اخلاق هم. راجع به هرچیزی که هر ی بلده هم. راجع به همه چی کلاً! من خاک تو سرمه و بقیه عالی و نابغه و اووف و بهترینن! حالا بعضیا واقعاً هستن ولی دیگه از یه تعدادی که بهترم لااقل . ولی اونا هم عالی و خفن و اووف و بهترینن و من کماکان خاک تو سرمه! البته یه بخش خیلی زیادی از اعتماد به نفسمو تو مصاحبه هفته پیش احیا ولی خب اصل ماجرا همونه و تغییر نمی کنه. نچ نچ نچ.

خود کم بینی مفرطِ مزمنِ مضحک

درخواست حذف این مطلب
به درجه ای از عرفان رسیدم که امروز با یکی از معدود هم اسم های خودم که تو زندگیم دیدم داشتم صحبت می ؛ بعد اسمشو که می گفتم(که اسم خودمم هست دیگه!) هی تو دلم می گفتم آخی چه اسم قشنگی داره خوش به حالش! :||| بعد یه هو یادم اومد که لنتی اسم خودتم همینه ها! یا اون روز یکی به اون یکی می گفت فلانی رو اینجوری نیگا نکنا! زمین شناسی تهران می خونه خیلی آدم خفنیه! :|||| منم تو دلم گفتم وای خوش به حالش عجب آدم خفنیه! بعد خب با توجه به این که رشته من هرچی باشه از زمین شناسی بهتره دیگه وژدانن و م که همونه، هیچی دیگه. خاک تو سرم .راجع به چال لپ، چشم رنگی، قد بلند، هیکل خوب، فلان و بهمان و غیره هم همین بساطه . راجع به اخلاق هم. راجع به هرچیزی که هر ی بلده هم. راجع به همه چی کلاً! من خاک تو سرمه و بقیه عالی و نابغه و اووف و بهترینن! حالا بعضیا واقعاً هستن ولی دیگه از یه تعدادی که بهترم لااقل . ولی اونا هم عالی و خفن و اووف و بهترینن و من کماکان خاک تو سرمه! البته یه بخش خیلی زیادی از اعتماد به نفسمو تو مصاحبه هفته پیش به دست آوردم ولی خب اصل ماجرا همونه و تغییر نمی کنه. نچ نچ نچ.

ورزش صبحگاهی!

درخواست حذف این مطلب


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

این شما و این من!

درخواست حذف این مطلب
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

داماد ایده آل مادرم :|

درخواست حذف این مطلب
مامانم اومده یه هو دو دستی می زنه تو سرم! می گم خب چرا؟! می گه خاک بر سرت که عرضه نداری اصن! می گم چراااا؟ می گه بیا برو یه دوس پسری شوعری چیزی شبیه سعید عزت اللهی پیدا کن! هرچی ابله عقب افتاده س تو می ری باهاش دوست می شی چرا؟! آ م دست یه افلیجو می گیری میاری می گی این شوهرمه منم هی باید تو همه مهمونیا بگم دومادم کار داره نمی تونه بیاد که آبروم نره! :||| خلاصه اگه ی شبیه این یارو دیدید بگید بیاد با من ازدواج کنه. غرور یه دختر جوان لگدمال شده الان! :(((((
+ من با مامانم راحتم و تازه اون با من راحت تره! اینه که تعجب نکنید و با روابط مادر دختری خودتون یا دیگران مقایسه نفرمایید.

وی دو نفر را تهدید کرد و سپس از گرسنگی جان به جان آفرین تسلیم نمود

درخواست حذف این مطلب
از صب دارم مث اسب می دوئم این ور اون ور و امیدوارم نتیجه بده. حتی وقت ن ناهار بخورم! :(( مدیران محترم محل کارمو به شدت تهدید که یا فلان یا از فردا نمیام کیلیدم می برم ببینم چی کار می خواید کنید! که با مهربونی( کنن دیگه مثلاً) گفتن نه عزیزم ما مگه با تو سر دشمنی داریم که گفتم ربطی نداره من برا وقتم ارزش قائلم و از اون شرکت به اون لاکچری ای و خوبی(حالا اگه اوکی شه تعریف می کنم براتون) ده روز مهلت گرفتم که کارای اینجارو تحویل بدم و برم! در صورتی که شما حتی وقت نذاشتید یه قرارداد بنویسید واسه من و می دونید هیچ تعهدی ندارم و می تونم همین الان کیفمو بردارم و خ ظ شما! زنه پشماش ریخت دیگه گفت باشه باشه تا آ امشب واریز می شه عزیزم! d: بعد من همون آدمی ام که می خواس حرف بزنه جونش از همه جاش می زد بیرون انقدر سختش بود و صداش می لرزید و اشکش درمیومد و تپش قلب و غش و اینا. دوست دارم الان خواهرای میم زنگ بزنن بهم تا قشششششنگ تمام حرص و اعصاب خوردی ای که از همه جا دارم هوووشت خالی کنم رو سر و هیکل قناسشون و جیگرم حال بیاد. اصن دوست دارم یه نفرو ببندم به صندلی و انقدر با مشت بزنم تو دماغ و دهن و چش و چارش که صورتش کلاً املت شه! دوست دارم از موهای یکی بگیرم و از پیشونی بکوبونمش تو دیوار، پونزده شونزده بار لااقل! دوست دارم با لگد بزنم وسط کمر یکی که در جا با زانو بیاد پایین و سیاه و کبود دعوت حق رو لبّیک بگه! دوست دارم یه پارچ آب جووووش بریزم رو کله همین مدیر دومی، مَرده. دوست دارم با مشت بزنم دندوناش بریزه تو حلقومش. یا دل و روده شو از حلقش بکشم بیرون و بعد با روده هاش دارش بزنم! می تونم البته پاهاشو فرو کنم تو اسید و بعدش بلافاصله تو یه سطل نمک! یا با چنگال بکوبونم محکم رو دستش. اه! خلاصه. از این طرفم یکی اومده کارآموزی دوباره. وای ابله به تمام معنا! کند ذهنه اصن. ببینید چیه که من مث سگ پاچه شو گرفتم و دو ساعته پشتمو بهش و سرم تو گوشیمه. بهش می گم از یک و شیشصد، چارصد کم شه چقدر می مونه؟ می گه هفتصد؟؟ جوری نگاهش که باید به آبهای زیرزمینی می پیوست قاعدتاً! ولی با همون ژست ابلهانه گفت ریاضیم خوب نیست!!! ایییین ریااااضییییه؟؟؟؟ :||| مز فِ شل و ول پخمه ابله خنگ! دوست دارم از پنجره پرتش کنم وسط چارراه و همز مانم همه چراغا سبز شه! اه اه. یکی زمانی که از چیزی عمیقاً ناراحت می شم، یکی هم زمانی که با یکی هیچ جوره نمی تونم ارتباط برقرار کنم؛ تو این دو ح بدونید اوضاع به شدت وخیمه چون وضعیتای خیلی نادری ان واسه من! و خب چون اینجوریه، معمولاً به خودم حق می دم و می دونم الکی نیست. سرمم درد گرفت از دست این چیزمغز. دلمم که داره ضعف می ره. گرمم هست. عصبانی هم هستم. تازه اون مدیر دو که می خواستم مش تو اسید و نمک قراره بیاد! حالا ایشالا یه کم شخصیت اونو خورد می کنم بهتر می شم! :|||| فقط امیدوارم از ضعف و بی حالی وسط تهدیدات ولو نشم هار هار بهم بخنده!

وی دو نفر را تهدید کرد و سپس از گرسنگی جان به جان آفرین تسلیم نمود

درخواست حذف این مطلب
از صب دارم مث اسب می دوئم این ور اون ور و امیدوارم نتیجه بده. حتی وقتی ن ناهار بخورم! :(( مدیران محترم محل کارمو به شدت تهدید که یا فلان یا از فردا نمیام کیلیدم می برم ببینم چی کار می خواید کنید! که با مهربونی( کنن دیگه مثلاً) گفتن نه عزیزم ما مگه با تو سر دشمنی داریم که گفتم ربطی نداره من برا وقتم ارزش قائلم و از اون شرکت به اون لاکچری ای و خوبی(حالا اگه اوکی شه تعریف می کنم براتون) ده روز مهلت گرفتم که کارای اینجارو تحویل بدم و برم! در صورتی که شما حتی وقت نذاشتید یه قرارداد بنویسید واسه من و می دونید هیچ تعهدی ندارم و می تونم همین الان کیفمو بردارم و خ ظ شما! زنه پشماش ریخت دیگه گفت باشه باشه تا آ امشب واریز می شه عزیزم! d: بعد من همون آدمی ام که می خواس حرف بزنه جونش از همه جاش می زد بیرون انقدر سختش بود و صداش می لرزید و اشکش درمیومد و تپش قلب و غش و اینا. دوست دارم الان خواهرای میم زنگ بزنن بهم تا قشششششنگ تمام حرص و اعصاب خوردی ای که از همه جا دارم هوووشت خالی کنم رو سر و هیکل قناسشون و جیگرم حال بیاد. اصن دوست دارم یه نفرو ببندم به صندلی و انقدر با مشت بزنم تو دماغ و دهن و چش و چارش که صورتش کلاً املت شه! دوست دارم از موهای یکی بگیرم و از پیشونی بکوبونمش تو دیوار، پونزده شونزده بار لااقل! دوست دارم با لگد بزنم وسط کمر یکی که در جا با زانو بیاد پایین و سیاه و کبود دعوت حق رو لبّیک بگه! دوست دارم یه پارچ آب جووووش بریزم رو کله همین مدیر دومی، مَرده. دوست دارم با مشت بزنم دندوناش بریزه تو حلقومش. یا دل و روده شو از حلقش بکشم بیرون و بعد با روده هاش دارش بزنم! می تونم البته پاهاشو فرو کنم تو اسید و بعدش بلافاصله تو یه سطل نمک! یا با چنگال بکوبونم محکم رو دستش. اه! خلاصه. از این طرفم یکی اومده کارآموزی دوباره. وای ابله به تمام معنا! کند ذهنه اصن. ببینید چیه که من مث سگ پاچه شو گرفتم و دو ساعته پشتمو بهش و سرم تو گوشیمه. بهش می گم از یک و شیشصد، چارصد کم شه چقدر می مونه؟ می گه هفتصد؟؟ جوری نگاهش که باید آب می شد قاعدتاً! ولی با همون ژست ابلهانه گفت ریاضیم خوب نیست!!! ایییین ریااااضییییه؟؟؟؟ :||| مز فِ شل و ول پخمه ابله خنگ! دوست دارم از پنجره پرتش کنم وسط چارراه و همز مانم همه چراغا سبز شه! اه اه. یکی زمانی که از چیزی عمیقاً ناراحت می شم، یکی هم زمانی که با یکی هیچ جوره نمی تونم ارتباط برقرار کنم؛ تو این دو ح بدونید اوضاع به شدت وخیمه چون وضعیتای خیلی نادری ان واسه من! و خب چون اینجوریه، معمولاً به خودم حق می دم و می دونم الکی نیست. سرمم درد گرفت از دست این چیزمغز. دلمم که داره ضعف می ره. گرمم هست. عصبانی هم هستم. تازه اون مدیر دو که می خواستم مش تو اسید و نمک قراره بیاد! حالا ایشالا یه کم شخصیت اونو خورد می کنم بهتر می شم! :|||| فقط امیدوارم از ضعف و بی حالی وسط تهدیدات ولو نشم هار هار بهم بخنده!

آمدنم بهر چه بود واقعاً؟

درخواست حذف این مطلب
ینی واقعاً قرار نیست هیشکی تابلوی آسمون شب تولدمو برام سفارش بده و پایینش بده بنویسن "cause you're a sky full of stars, i'm gonna give you my heart"؟ تف تف تف! :((((((
+ elliana_design رو ببینید من باب تابلوی آسمون و اینا. اینستاگرام!