چرا با خودت چون می کنی؟

درخواست حذف این مطلب
قطعاً تکراریه و کلیشه و ظاهراً چرت و پرت و چرند و فلان و بهمان. ولی بیاید یه بار واسه همیشه قبول کنیم که نباید خودمونو با ی مقایسه کنیم. به همون علل تکرای و کلیشه ای و ظاهراً چرت و پرت و چرند و فلان و بهمان. چون اتفاقاً این یکی از موضوعاتیه که تکراری شدنش چیزی از جدی بودن عواقبش نمی کاهه! یعنی شما می گی بابا چیزشعر نگو توعَم. بعد می شینی خودتو با در و همسایه و دیوید بکهام و صاحاب شرکت کادیلاک و این دختر شانسه که رفت زن شاهزاده انگلیس شد و فلان جا و دانشجوی بیسارجا مقایسه می کنی. بعد که دیدی جدی جدی داری از نتایج حاصله مثل محتویات ارلن مایری در نمک به جوش میای و اباوت تو دای می شی، اون زمان متوجه می شی که چیزشعر تویی و قیافه ت مُهمَل جان! فلذا نکن. مقایسه نکن. نکن عزیزم. هرکی راه خودشو اومده تو زندگی ش که نه تنها با دیگران متفاوته که گه خوریش هم به دیگران نیومده و اصن خب که چی؟ خودتو با خودت مقایسه کن که لااقل افسرده هم می شی به جا و مکان و اینا باشه. تورو چه به هرکی. تو رو فقط به خودت ربط. به دیگران فاک. به دیگران جیز . به دیگران دست نزنی اوف می شی. بارِک الله عزیزم.

هی هی هی

درخواست حذف این مطلب
ببینید کی رفت کلاس آواز ثبت نام کرد بالا ه! من من! ^_^ ه که زین پس او را مستر کاف می نامیم گفت گوشات خیلی خُبِستا! قبلاً موسیقی کار کردی؟ گفتم نچ. گفت بدو برو ثبت نام کن بیا اولین جلسه تو بریم! ^_^ خوبیشم اینه خصوصیه. اصن این کلاسایی که خصوصی نیست، چه جوری نیم ساعتو بین چا نج نفر تقسیم می کنن! نمی شه اصن! وای من برم تو بیو بزنم سینگر :))))))

در پیِ زنگ زدن یا نزدن

درخواست حذف این مطلب
کلاً عمل "زنگ زدن_تماس تلفنی برقرار " واسه من سخته. به جز خانواده م و دوستای صمیمی م، به هر دیگه ای بخوام زنگ بزنم، انگار می خوام ملخ گاز بزنم. چون همیشه موقعیت طرف مقابلو ترسیم می کنم تو ذهنم که الان خوابه یا ه یا سر کلاسه یا مرده یا هرچی و البته که قطعاً بر خلاف چیزی که من و همه فکر می کنیم، اعتماد به نفس بالایی ندارم ولی خب معمولاً بخش زیادی از این بی اعتماد به نفسی رو فرو می کنم تو خودم که بقیه نفهن و اینه که همه ازم به عنوان یک انسان بسیار اشتماعی و جغرافیایی یاد می کنن، که نمی دونن چه ها از سر من می گذرد هر بار. حالا زنگ زدن که به خودی خود سخته، به یه غریبه شدیدتر سخت می شه برام . اونم ی که بخوای نییییییم ساعت زودتر از تایم نر بکشونی ش جایی واسه خاطر خودت! می فهمید چه حجم بزرگی از عذاب وجدان بر شانه هام سنگینی می کناد؟ به خدا اگه بفهمید. در راستای پاگذاری روی این احساسات هجو، برداشتم زنگو زدم. یعنی خودش دیروز گفت فردا صبح بهم یادآوری کن! زنگ زدم و جواب نداد و آه! می تونید بفهمید این یعنی چی؟ یعنی دیگه من کاملاً احساس ش ت خوردگی می کنم! بعد بدتر از اون می دونید چیه؟ این که من باید باهاش حرف بزنم حتماً. و باید باز زنگ بزنم. و اگه این بارم جواب نده، واویلا خواهد شد. چون دیگه سیریش بازی می شه و منم دفعه سوم زنگ نمی زنم! اصن انگارم نه انگار که من می خوام برم پیشش کلاس!انگار می خوام برم دم خونه شون ازش پیاز قرض بگیرم که انقد سختمه. حالا دیگه هیچی. ولی توروخدا گوشیاتونو جواب بدید این مس ه بازیا چیه. من حالم به هم می خوره ی گوشیشو برنمی داره. اه اه.
+ مستر ک.ح

عصبانی ترین استیکر ممکن

درخواست حذف این مطلب
آقا بیاید اینجام گیر کرده. بیاید زنک بازی.
من نمی دونم بعضیا چرا انقد شانس دارن! آخه گه بگیرن به شانس من که البته گرفته شده آلردی! دختره قیافه ش کج! چاق! بد مدل اصن! با یه پسری دوست بوده چند سال پیش. پسره که می مرده واسه این بماند. و دختره هم که با شصت نفر دیگه همزمان بوده بماند!! حالا پسره؟ قد بلند. خوشگل! واقعاً خوشگل. خوش هیکل(سازگار با هنجارهای جامعه!) بعد پولدار! جدای اینا، خوش اخلاق! اینا همون چند سال پیش به هم می زنن، سر این که پسره می فهمه دختره با این و اونم هست! بودنم دیگه خودتون برید تا آ ش. آ ین لِوِل بودن! :| خلاصه چند وقت پیش باز آشتی می کنن و بیاید ببینید چه کارا که پسره نمی کنه واسه این. اونم پسری که استوری و ع ای اینو با اشو تو مهمونی و مسافرت و اینا نیگا می کرد و حرص می خورد زمانی که با هم نبودن. یعنی اون که عشق و حالشو می کرد، این این جوری. تو پرانتز نامرئی عرض کنم که یک دهم کارایی که دختره با این کردو اگه من با هرکی کرده بودم، نیگامم نمی کرد دیگه یارو. بعد آره آقا. چند شب پیشا تولد دختره بوده. اینم سو رایزش کرده و تولد خفن براش گرفته و اینم به درک! وسط تولد زارت زانو زد جلو دختره، حلقه بهش داد!!!! آخه یعنی چی؟؟! مگه می شه؟؟ حالا نگید چه دغدغه های چیپی دارما، ولی انصافاً آخه یعنی چی؟ دیگه انقدر با دوستم حرص خوردیم و به در و دیوار دادیم که حالمون به هم خورد! :))) هرچقدرم فکر می کنم مثلاً من چی م کمه یا کجام مورد داره یا اشکال از کجاس یا چه باگ گنده ای تو خلقتم وجود داره که اینجور، به هیچ نتیجه ای نمی رسم که هیچ، به لحاظ فقط ظاهری هم بخوای نیگا کنی هزاربرابر از لااقل این مورد مذکور بهترم! الباقی موارد اصن هیچی. اه! :))) در حال حاضرم عین بمب ساعتی می مونم که تا فردا ساعت سه بعدازظهر تایم دارم. اگه آقای ک.ح کلاس خصوصی قبل از ظهر بذاره برام و اوکی بشه و ثبت نام م که خنثی می شه و وارد بخش جدید زندگیم می شم. اگه نشه و نتونه و هرچی، منفجر می شم. اون وقت دیگه هیچی.

نیازمندی ها-موقت

درخواست حذف این مطلب
دوستان تهرانی و کرجی، احیاناً جایی رو نمی شناسید که ماشین یی قدیمی اجاره بده؟ کادیلاک و شورلت و بیوک و اینا. واسه عروسی نمی گما! مثلاً ساعتی اجاره بده. اگه می دونید یا هرچی، به من بگید. من پُکیدم از بس به کادیلاک این یارو نیگا . تازگیا پارچه می کشه روش. گدا خان! :(((

اوصیکم به پرهیز از قیلوله جات

درخواست حذف این مطلب
یعنی من از خواب بعدازظهرم پا می شم باید به طور اتفاقی تو اون سگ مصب بی صاحاب اخباری از "مالک دنیا" بودن ملت ببینم و بشنوم و دلم بخواد بمیرم جا به جا. چون اصن از خواب بعد از ظهر که پا می شم دلم می خواد بمیرم جا به جا، به طور پیش فرض. از بس که تو خواب فکر می کنم باید پاشم یه گه خاصی بخورم و جهان بهم نیاز داره و من خوابم و بعدشم اصن حال آشوب و عق و اه اه. حالا به عنوان دسر هم همچین چیزی رو می چپونن تو آدم و توقع دارید چی؟ پاشم چی کار کنم؟ پاشم با الباقی کاورای آیرن هورس که دیروز زیر پل آزادگان پیدا و تی تاپ شدم ت بدم؟ جدی؟ خب همین کارو که! با آهنگا جوک می سازن اینا. عین آهنگ مزرعه حیوانات می شن همه شون. یه جوری که اصن آدم می گه چیز تو المپیک و هرچی هست! خفنای همه چیزدون!
+ مزرعه حیوانات بود یا قلعه یا حیاط یا طویله یا سگ دونی یا هرچی! منظورم همون انیمیشن با مزه هه ست که واسه اون نره شیش من شیردون گذاشته بودن! :))))

اوصیکم به پرهیز از قیلوله جات

درخواست حذف این مطلب
یعنی من از خواب بعدازظهرم پا می شم باید به طور اتفاقی تو اون سگ مصب بی صاحاب اخباری از "مالک دنیا" بودن ملت ببینم و بشنوم و دلم بخواد بمیرم جا به جا. چون اصن از خواب بعد از ظهر که پا می شم دلم می خواد بمیرم جا به جا، به طور پیش فرض. از بس که تو خواب فکر می کنم باید پاشم یه گه خاصی بخورم و جهان بهم نیاز داره و من خوابم و بعدشم اصن حال آشوب و عق و اه اه. حالا به عنوان دسر هم همچین چیزی رو می چپونن تو آدم و توقع دارید چی؟ پاشم چی کار کنم؟ پاشم با الباقی کاورای آیرن هورس که دیروز زیر پل آزادگان پیدا و تی تاپ شدم ت بدم؟ جدی؟ خب همین کارو که! با آهنگا جوک می سازن اینا. عین آهنگ مزرعه حیوانات می شن همه شون. یه جوری که اصن آدم می گه چیز تو المپیک و هرچی هست! خفنای همه چیزدون!

خاک بر سر عُمرِ گِران

درخواست حذف این مطلب
پارسال همین موقعا بود کریس کرنل مرد و گفت فلانی مرده و من گفتم اصن کی هست و اون تعجب کرد که نمی شناسمش. که البته بعداً فهمیدم آهنگ پارت آو می که گوش می دادم یه زمانی، مال همین بابا بوده! الان سالگردشه و اصن به خودش کار ندارم و هنوزم نه درست می دونم کیه نه مهمه برام. داشتم فکر می چه چیز! یه سال از اون روز گذشته. و یه سال از اون روزی که به دال دایرکت دادم تو اینستاگرام و فرداش بود فکر کنم، ازش پرسیدم کریس کرنل کیه و اونم نمی دونست! ولی الان با این شناختی که ازش دارم، برام عجیبه که نمی دونست. اه. یه سالم شده پشم! همچین می گذره که! یه سال قدیم اندازه صدسال الان خیر و برکت داشت. الان یه سال گذشته. هیچی به هیچی. هیچ فرقی نکرده هیچی. هنوزم نمی دونم کریس کرنل کیه. هنوزم هرکی بمیره میاد میگه. همه چی همونه که بود. نه بهتر شده. نه بدتر شده. فقط ظرفش عوض می شه. یه روز تو پارچ به خوردمون می دن، یه روز تو لیوان، یه روز تو کاسه!

تقبیح خودشاخ نَپنداری

درخواست حذف این مطلب
حالا مسئله اینجا نیست که من اهل خودنمایی و پز دادن نیستم. مسئله اینجاست که اگر هم باشم-که خب نیستم جداً و اعتقاد دارم تا وقتی آدم می تونه خودشو تحقیر کنه و چاهارتا بزنه تو سر خودش و بدبخت عالم جلوه کنه چرا باید پز بده(!!!!)- چیزی هم ندارم واسه نماییدن و پز دادن. یعنی اگر به نظر دیگران هم چیزی باشه، اون چیز به نظر خودمم هیچی نیست! و اگر ی تا حالا فکر می کرده من دارم به موضوعی مرتبط با خودم، افتخارانگیزانه می نگرم و می خوام قیافه بگیرم، واقعاً در اشتباه بوده. چون وقتی من می گم مثلاً "لاغر و قد بلندم"، صرفاً چون لاغر و قد بلندم و مفهوم جمله از خبری بودن نمی کنه! حالا اگر این به نظر ی خیلی خفن و قابل پزدادن محسوب می شه، مشکل خودشه. یا راجع به م، حقیقتاً من هنوز از سرسبزی ش به وجد میام و دوست دارم بگم ازش یا ع بذارم این ور اون ور. حالا اگه شما فکر کردید درختاشو با دستام کاشتم یا سند اونجا به اسم پدر جدّمه، به من چه! یا چه می دونم، ارشد رفتنم. دیگه تو سر هرکی بزنی ارشد رفته. اعتراف می کنم بابت رتبه م اون اوایل یه مقدار پز می دادم به این و اون. ولی اونم عادی شد و اصن که چی! و الان اگه ازم بپرسید چند شدی، فقط یه عدد می گم که جوابتونو داده باشم، و هیچ قصد ف فروختن ندارم که اصن "مالِ" این حرفا هم نبوده . هیچ وقت هم ادعا ن خوشگلم یا خوش هیکلم یا درس خونم یا باهوشم یا خوش مشربم یا بانمکم یا خوش اخلاقم، چون: "نیستم" واقعیت من اینه که من هر روز صبح بیدار می شم با احساس گناه، استرس، عذاب وجدان، نگرانی و خیلی احساسات چندش آور دیگه من جمله خواب آلودگی. در طول روز از زندگی متنفرم ولی به صورت متناقضی دارم براش تلاش می کنم چون احمقانه امید دارم به بهبود وضعیت . یه گزینه دارم به اسم "بریم خودمونو بکشیم" که وقتی به اینجام می رسه روش فکر می کنم و به لحاظ روانی می شم و تا حد زیادی نمی رم خودمو بکشم معمولاً. حالا اگه یهو پیش بیاد که چه بهتر . هیچ تعلق خاطری به هیچ احد الناسی ندارم و متقابلاً احدالناسی به من هیچ تعلقی فلان. به شدت احساس می کنم تازه دچار خلاء شدم به لحاظ عاطفی ولی به یه ورم. به شدت احساس تنبلی و س می کنم و این که به هیچ کارم نمی رسم و وقت تلف می کنم و به درد لای جرز می خورم. در طول روز این که کجا درس می خونم، قدم چنده و وزنم چنده، چشمام چه رنگیه، صدام چه مدلیه، درسم خوبه یا نیست و هر آنچه برای شما خفن به نظر میاد، به هیچ کجام نیست. و در طول روز این که شماها موفقید، زبانتون توپه، ساز می زنید، دارید می رید خارج، از رساله تون دیویست و چل و شیش تا مقاله دراومده، شرکت خفن زدید، کارآفرین شدید، هواشناسی بلدید و ابرهارو می شناسید و نحوه تشکیل ابر و بارون و مه و جبهه هوای سرد و گرم و کوفت و زهرمارو می دونید، اسم گل و درختارو بلدید، قدرت بیانتون خوبه، تو رابطه های عاطفی موفقی قرار دارید یا تو یه جمع خفنی پذیرفته شدید و از این قبیل مسائل به همه جامه. این چیزایی که خودم نیستم و نشدم و نخواهم شد شاید. و خودم هیچی نیستم و نشدم و نخواهم شد شاید. اینه که اگه یک درصد، یک هزارم درصد به ذهنتون رسید من دارم سر فلان موضوع پز می دم، همون جا فلفل بریزید دهن خودتون! من فقط در صورتی که چیزایی که بقیه شدن و من حسودیم میشه، بشم، اون موقع پز می دم. به شرطی که بقیه خفن تر از من نباشن و از من پیشی نجوییده باشن. اونجوری باز همین آشه و همین کاسه. اینارو گفتم که بگم مث من نباشید. به چیزی که هستید افتخار کنید. هم پیش خودتون، هم پیش همه. کلاً هرچی مثل من نباشید موفق ترید !
+ جو پری و نامجو شکل هم نیستن؟

تقبیح خودشاخ نَپنداری

درخواست حذف این مطلب
حالا مسئله اینجا نیست که من اهل خودنمایی و پز دادن نیستم. مسئله اینجاست که اگر هم باشم-که خب نیستم جداً و اعتقاد دارم تا وقتی آدم می تونه خودشو تحقیر کنه و چاهارتا بزنه تو سر خودش و بدبخت عالم جلوه کنه چرا باید پز بده(!!!!)- چیزی هم ندارم واسه نماییدن و پز دادن. یعنی اگر به نظر دیگران هم چیزی باشه، اون چیز به نظر خودمم هیچی نیست! و اگر ی تا حالا فکر می کرده من دارم به موضوعی مرتبط با خودم، افتخارانگیزانه می نگرم و می خوام قیافه بگیرم، واقعاً در اشتباه بوده. چون وقتی من می گم مثلاً "لاغر و قد بلندم"، صرفاً چون لاغر و قد بلندم و مفهوم جمله از خبری بودن نمی کنه! حالا اگر این به نظر ی خیلی خفن و قابل پزدادن محسوب می شه، مشکل خودشه. یا راجع به م، حقیقتاً من هنوز از سرسبزی ش به وجد میام و دوست دارم بگم ازش یا ع بذارم این ور اون ور. حالا اگه شما فکر کردید درختاشو با دستام کاشتم یا سند اونجا به اسم پدر جدّمه، به من چه! یا چه می دونم، ارشد رفتنم. دیگه تو سر هرکی بزنی ارشد رفته. اعتراف می کنم بابت رتبه م اون اوایل یه مقدار پز می دادم به این و اون. ولی اونم عادی شد و اصن که چی! و الان اگه ازم بپرسید چند شدی، فقط یه عدد می گم که جوابتونو داده باشم، و هیچ قصد ف فروختن ندارم که اصن "مالِ" این حرفا هم نبوده . هیچ وقت هم ادعا ن خوشگلم یا خوش هیکلم یا درس خونم یا باهوشم یا خوش مشربم یا بانمکم یا خوش اخلاقم، چون: "نیستم" واقعیت من اینه که من هر روز صبح بیدار می شم با احساس گناه، استرس، عذاب وجدان، نگرانی و خیلی احساسات چندش آور دیگه من جمله خواب آلودگی. در طول روز از زندگی متنفرم ولی به صورت متناقضی دارم براش تلاش می کنم چون احمقانه امید دارم به بهبود وضعیت . یه گزینه دارم به اسم "بریم خودمونو بکشیم" که وقتی به اینجام می رسه روش فکر می کنم و به لحاظ روانی می شم و تا حد زیادی نمی رم خودمو بکشم معمولاً. حالا اگه یهو پیش بیاد که چه بهتر . هیچ تعلق خاطری به هیچ احد الناسی ندارم و متقابلاً احدالناسی به من هیچ تعلقی فلان. به شدت احساس می کنم تازه دچار خلاء شدم به لحاظ عاطفی ولی به یه ورم. به شدت احساس تنبلی و س می کنم و این که به هیچ کارم نمی رسم و وقت تلف می کنم و به درد لای جرز می خورم. در طول روز این که کجا درس می خونم، قدم چنده و وزنم چنده، چشمام چه رنگیه، صدام چه مدلیه، درسم خوبه یا نیست و هر آنچه برای شما خفن به نظر میاد، به هیچ کجام نیست. و در طول روز این که شماها موفقید، زبانتون توپه، ساز می زنید، دارید می رید خارج، از رساله تون دیویست و چل و شیش تا مقاله دراومده، شرکت خفن زدید، کارآفرین شدید، هواشناسی بلدید و ابرهارو می شناسید و نحوه تشکیل ابر و بارون و مه و جبهه هوای سرد و گرم و کوفت و زهرمارو می دونید، اسم گل و درختارو بلدید، قدرت بیانتون خوبه، تو رابطه های عاطفی موفقی قرار دارید یا تو یه جمع خفنی پذیرفته شدید و از این قبیل مسائل به همه جامه. این چیزایی که خودم نیستم و نشدم و نخواهم شد شاید. و خودم هیچی نیستم و نشدم و نخواهم شد شاید. اینه که اگه یک درصد، یک هزارم درصد به ذهنتون رسید من دارم سر فلان موضوع پز می دم، همون جا فلفل بریزید دهن خودتون! من فقط در صورتی که چیزایی که بقیه شدن و من حسودیم میشه، بشم، اون موقع پز می دم. به شرطی که بقیه خفن تر از من نباشن و از من پیشی نجوییده باشن. اونجوری باز همین آشه و همین کاسه. اینارو گفتم که بگم مث من نباشید. به چیزی که هستید افتخار کنید. هم پیش خودتون، هم پیش همه. کلاً هرچی مثل من نباشید موفق ترید !

بازی خاطرات، که چی آخه؟

درخواست حذف این مطلب


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

"رست این پیس" با سس قارچ

درخواست حذف این مطلب
patient, you stayed by my side for yearsi know i owe you more than i havegiven the words that will make you leavethere's nothing left here, no one to saveمرسی"خودم"! خسته نباشی واسه همه این مدت.

از تو می پرسند

درخواست حذف این مطلب
اگه قرار باشه با یه آهنگ بمیرید، این جوری که حین گوش دادن به اون آهنگ یا بعد از تموم شدنش، شمام تموم بشید، اون آهنگ چیه؟ شاید تایید نکنم جوابارو. همینه که هَ!

هوا هوا هوا

درخواست حذف این مطلب
خوشا به سعادتم که دارم می رم بیرون تو این طوفان و بلوا! خوشا به سعادتم که نمی تونم برم زیر پتوم الان! به به! دوتا آهنگ جدید پیدا که دستشونو می گیرم می برم الان. یکیش واسه همون مار میلره. یکی هم واسه دیستربد. البته یادم می مونه که بعد همه اینا کلد پلی باید. که حق مطلب بارون و طوفان ادا بشه! وای چه زندگی گشنگی خدا!

موی سپید را فلکم فلان

درخواست حذف این مطلب
آدمارو با دو چیز بشناسید. اول، آهن تو گوشی شون. دوم، فالویینگ های اینستاگرامشون. از تجاربم استفاده کنید. همینارو اگه پول می دادید چیز می کردید. حالا چون پول نمی دید اه. از همین حرفای ترغیب کننده و سرزنش آمیز دیگه.

یه مقدار تعریف از خود باشه!

درخواست حذف این مطلب


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

گرل طور!

درخواست حذف این مطلب
شیش و نیم صبح با کابوس "وای ظرف واسه شکلاتا پیدا ن " پ از خواب! پاشدم حاضر شدم. هفت و نیم زدم بیرون از خونه و تا همین بیست دقیقه پیش در حال حمّالی بودم و تازه پام رسیده خونه! نود درصد تایمی که بیرون بودمم وایساده و راه رفتنکی سپری شد. بعد هیچ احساس خستگی و ناراحتی ای نداشتم. تا کفشما درآوردم و دیدم عه یه چیزی حدود شونزده هیوده ساعت داشتم مث جون می کندم، نشستم گریه که "چرا من خسته نشدم"!!!
+ پریروز هم همین بساط بود، ملایم تر.+ فردا هم همین بساطه، به همین کیفیت! + تشریف بیارید تشییع پیکر آن مرحوم.+ علی.مردانی مکاترونیک، خیلی بی ادبی که جواب سلام مو ندادی صبح! ایش.+ اون خانومی که دو ساعت برات فک زدم و توضیح دادم و آ پرسیدی "شماها چی کار می کنید حالا"؟ امیدوارم زنبورات بمیرن!

گرل طور!

درخواست حذف این مطلب
شیش و نیم صبح با کابوس "وای ظرف واسه شکلاتا پیدا ن " پ از خواب! پاشدم حاضر شدم. هفت و نیم زدم بیرون از خونه و تا همین بیست دقیقه پیش در حال حمّالی بودم و تازه پام رسیده خونه! نود درصد تایمی که بیرون بودمم وایساده و راه رفتنکی سپری شد. بعد هیچ احساس خستگی و ناراحتی ای نداشتم. تا کفشما درآوردم و دیدم عه یه چیزی حدود شونزده هیوده ساعت داشتم مث جون می کندم، نشستم گریه که "چرا من خسته نشدم"!!!
+ پریروز هم همین بساط بود، ملایم تر.+ فردا هم همین بساطه، به همین کیفیت! + تشریف بیارید تشییع پیکر آن مرحوم.

open doors day

درخواست حذف این مطلب
پشت هر برنامه عمومی ای(هیچ فرقی نداره چی) که شما می بینید و لذت می برید، قطعاً یه عده شدن! و من اولین باره به طور رسمی و کامل جزو اون شوندگانم! یعنی تا فردا صبح بشه و ما دکورو بزنیم و غرفه رو آماده به چشم ببینم می میرم. دق می کنم! با این بارون و فلانی هم که می خواد بیاد هم پارچه های دیوار، هم موکت که کلی پولشو دادیم، هم تزئینات دکور، هم تخته سیاه دم در، هم ال ای دی که هنوز جاش مشخص نیست، هم پوستر و عن و گه های غیره به فاک می ره. حالا مملکت تَرَک خورده بود از خشک سالیا! این دو روز سیل میاد! یعنی تو زندگیم اندازه این دو هفته حرص نخورده بودم و استرس نکشیده بودم! می دونم هیچی هم نیستا ولی اولاً امسال همه گروه ها به طرز غریبی مسئله رو جدی گرفتن و کارای خفن نمی دونم چرا، دوماً کاریه که س شده به ما و فکر کنید مهمون داره براتون میاد و باید آبروداری کنید! و سفیر و رئیس و فلان و بیسار می خوان پاشن بیان یه جایی که کم تر از خونه مون نیست برامون! و خب فکر کنید بین بچه های این خونه هم رقابت شدیدیه و ما امروز راه می رفتیم و غرفه های دیگه رو به تمس می گرفتیم که تخلیه روانی بشیم! لعنتی فضای سبزیا خیلی دکور توپی زدن! اه اه! :))) فردا و پس فردا زودتر بیاد و بره و ختم به خیر بشه و مون ناامید نشه ازمون! ذوق دارم و استرس و همه چی. چون اولین باره که جمع شدیم و سر و ته یه کارو به هم رسوندیم! چیزی هم که همه مونو دور هم نگه می داره و البته دور خودش، خورشیدیه به اسم عزیز دلمون! یادم باشه این منظومه شمسی و خورشید و ماها به دور شما و فلانو بگم بهش خوشحال شه بگه بیست و پنج صدم نمره بهت اضافه می کنم! :)))))

اختلالات روانی برمی خیزند

درخواست حذف این مطلب
تو خیابون حال یه پسره بد شده بود. افتاده بود زمین. انگار تشنجی چیزی کرده بود. بماند که وقتی دیدمش نزدیک بود خودمم برم ور دلش بیفتم زمین از حال بدی! و بعد از این که نفسم به ح عادی برگشت و تونستم وجود اعضای داخلی بدنمو دوباره احساس کنم، نشستم های های زدم زیر گریه! هی همه میومدن بهم می گفتن بابا این مواد کشیده بود، فلان بیسار. من می گفتم نه ایست قلبی بود! منم امشب ایست قلبی می کنم! بعد چون تجربه حال بدی تو خیابونو دارم، حالا شما بگو پنج شیش سال پیش اصن، و دقیقاً اون لحظاتی که من داشتم می گفتم "فقط نمیرم"، ملت تو ترافیک راه باز می واسه ما که برسیم به یه گورستون درّه که من "فقط نمیرم"، خیلی خیلی خیلی خیلی احساس افتضاحی داشتم و هی به خودم می گفتم آ ش اینه؟ من الان باید وسط ترافیک بمیرم؟ اینه که اصن اعصابم به طرز فجیعی ریخت به هم و فکرم پیش پسره س. حالا نمیرم من امشب؟ ای بابا!
+ پنیک اتک مختصری بود قضیه اون دوران من. قطعاً ی با همچین چیزی نمی میره ولی همه فکر می کنن دارن می میرن اون لحظه. اه اه اه. + اینا همه به اوسی دی مربوطه؟ گه توش که!+ کاش پسره خوب شده باشه.

آهنگ های خفه خون * گرفته

درخواست حذف این مطلب
گزینه های جدید پائول گیلبرت و نیل شان و مار میلر هم از امروز صبح روی میز قرار گرفتن. کلاً هرکی حرف نزنه روی میزه زین پس. هرکی هم حرف بزنه زیر میزه. منم خودم در تردّدم بین زیر و رو. یکی زیر، دوتا رو! هارهار.
* خفقان درسته ولی ما بهش می گیم خفه خون.

چار و چل و چار-چار و چل و نه

درخواست حذف این مطلب
بیدار شدم الکی. دیدم کلّی ستاره تو آسمونه. کلّی ستاره واضح و مشخص و یه دونه خیلی پرنور. خوابم پریده و دارم تو سکوت یه سری چیز میز می کنم و فکرای هیجان انگیز می کنم و هم زمان به ستاره ها نگاه. و خب دارم حرص نمی خورم الان! انقدر همه چی ایده آله که دوست دارم چپکی زندگی کنم. روز بخوابم و دنیا مال شماها. شب پاشم زندگی کنم شاید یه کم.

مزایای سگیّت و غیره

درخواست حذف این مطلب
شما می تونید با اخلاق سگی همه رو جذب کنید به خودتون و دوستانتونو متوجه عن بازیاشون کنید! البته به شرطی دیف تون سگ طور نباشه و مث من پسته خندان باشید عموماً! بدین صورت که جواب سلامشونو با پایین ترین صدای ممکن بدید و نگاهتون اصلاً و ابداً به ریختشون نیفته. بعد عین برج زهرمار بشینید سرجاتون و کله رو تا یقه فرو کنید تو لپ تاپ و الکی بگردید دنبال مقاله های بی فایده و تو فولدر "نخوندم" سیو کنیدشون! تازه می تونید وقتی اونا دارن با هم حرف می زنن و هی می گن "گوش می دی؟"، هندزفری رو فرو کنید تو گوش تون و سمفونی ای یا هر چرت و پرت دیگه ای گوش بدید. بعدش وقتی یکی از دوستاتون پا می شه بره دستشویی، وسایلتونو طی یه حرکت غیرمنتظره جمع کنید و برید اتاق کارتون، طبقه بالا. و در جواب اون یکی که می گه کجا می رید، بگید اتاق! و کوله رو با یه ژست دراماتیک بندازید رو شونه تون و خب متاسفانه تو سایت باد نمیاد که قشنگ فضا مناسب بشه! و برید بالا و بشینید زار زار اشک بریزید به حال خودتون که عه عه! همه گه هاشونو تنها تنها می خورن و نمی دن به تو! و مستر لی حتی به تو نگفت قراره واسه جشن بگیرن و کادو بدن و اینا و تو مث فلان وقتی اون ورودی جدیده ازت می پرسه کادو چی گرفتید بگی کادو چیه؟ واسه کی! و بعد دی آدر یو از درونت بزنه تو سرت و بگه بیا! شیش سال ور دل اینا بودیا! حالا هیچیو نمی دونی و این می دونه ! بعدشم پاشید با حفظ اخلاق سگ، برید سر جلسه و حتی به تون لبخند مز ف تحویل بدید. و عمداً رو صندلی ای بشینید که این سمتتون باشه، اون یکی سمتتون یکی از بچه ها. و الکی بشینید راجع به کلیپ و ع ای آماده شده واسه چارشمبه حرف بزنید که حتی المقدور چشمتون تو چشم دوستاتون نیفته و اوضاع اب تر از اینی که هست بشه! یه مقدار که به همین سگ بازیا ادامه دادید، مستر لی میاد به صورت خودجوش می گه شماره تلگرامتون خاموش بودا! من اس ام اس دادم! و بگید آهان که اینطور. و ادامه همون قیافه و ظاهر. در آ جلسه باز شبیه فلان بشینید و در باز بشه و با شیرین و کادو بیان تو و ع دسته جمعی و شما هم که دیگه دارید سکته می کنید از حرص! ولی نتیجتاً بعد جلسه دوستاتون به زور میارنتون ته سالن و می گن چته تو! و بعد از کمی سر باز زدن از توضیح، قهوه ای شون کنید و ببینید که عه چه جالب! اونا از شما ناراحت بودن! چه پررو واقعن. و بیاد وسط بحثتون بگه فلانیو(من) اذیت کنید با من طرفید و چی کارش کردید و قدرشو بدونید و این خیلی بامعرفته و فلانه و بیساره و وایسه اندر فوایدتون سخن بسرایه و دوستاتون بگن واسه همینه آوردیم ببینیم چرا ناراحته ازمون و خلاصه رفع بشه مثلاً کدورت ها! و بعد به زور پاشن ببرنت ناهار که از دلت دربیاد! سگیّت جواب می ده گاهی! ناراحت شدناتونو نچپونید تو خودتون همیشه. لازمه بفهمن ازشون ناراحتید. حتی اگه باز تو دلتون بمونه و باز بشینید حرص بخورید. ولی خب لااقل بذارید بدونن. کلاً احساساتتونو نچپونید اینور اونور. هر احساسی دارید مرتبط با هر ی، بهش بگید. بهش مربوطه. حق داره بدونه. حرصم نخورید مث من. بکشید بیرون! گیر نباشید انقدر رو همه چی. رشته روابطم انقدر نکشید که شه! روابط دو طرفه ن. اگه طرف نخواست، خب نمی خواد. لازم نیست به زور و با آهنربا و چسب و سیریش نگه داریدش پیش خودتون. اینا رو آدما جواب نمی دن! آدما بخوان باشن هستن، بخوان نباشن نیستن. جر ندید.

این روند اعصاب سای روابط

درخواست حذف این مطلب
من نمی دونم چه داستانیه که تمام افرادی که در هر نقطه ای از هریک از مدارهای متوازی الاضلاع شکل اطراف من در حال تردّد و چرخش و قدم رو و درازکش و سوار دوچرخه و تا ی و قایق موتوری و هرآنچه قابل سوار شدن باشد، وجود دارن، هرچی تغییر شخصیتی و سگ شدن و قاتل بی رحم شدن و بی تفاوت شدن و افسردگی و انزوای اجتماعی و به پوچی رسیدن و منطقی شدن و خب حالا که چی بشه و بریم خودکشی کنیم و حوصله ندارم و سرم شلوغه و از هالیوود پیشنهاد دارم و مهاجرتم اوکی شده دارم می رم و رفتم زیر تریلی نصف شدم به حق پنج تن و این قبیل مسائلشونو صرفاً نگه می دارن تا به من که رسیدن، پرت کنن سمتم و الفرار! اصن اگه این انگشت حیرت یک دم از روی لبان من بره کنار خدا شاهده! حتی می تونم به گزینه شاید طلسم و جادویی در کار باشه فکر کنم. در این حد عاجز و رد داده و درمانده شدم! حالا هی بیا به همه بگو بابا لعنتیای گه! درسته ظاهراً به هیچ جام نیستید و خیلی هم کارم درسته در ظاهر سازی این مورد! ولی دروناً تمامی ابعاد ارتباطی م با یکایک شما عزیزان رو من بررسی می کنم مدام! والا به پیر به پیغمبر اعصابم نمی کشه دیگه! بغل تمام نورون های حسی حرکتی م مالونده شده! چطور تا پریروز داشتید پ ر می شدید از هجوم احساسات غریب و زلال در خلال روابط اجتماعی تون؟ چطور تا پریروز همه چی معنا و مفهوم داشته براتون؟ چطور براتون همه چی مهم بوده؟ بعد تا رسیدید به منِ وامونده، شدید مفلوک ترین و بدبخت ترین و زخم خورده ترین آدم جهان هستی که تصمیم گرفته یک شبه تمام بیچارگی هاشو بذاره پشت کوه های بلند و فلان و تبدیل بشه به انسان قوی تری که احساسات در وجودش جایی ندارد و به دیده ی منطق و عقلانیت محض به پدیده ها می نگرد و الباقی را فرو می کند در بالا و پایینش؟ یا شدید منزویان اجتماعی در گوشه منزل سکنی گزیده خاک بر سر یه هو غیب شو؟ یا شدید بیزی ترین آدم روی کره زمین واسه من؟ اه اه اه اه! یعنی من باید بیام به آدمایی که با ورژن قبلی آدمای تو زندگیم زندگی می ، حسودی کنم؟! پووووف! زنجیره حسادتش خیلی فرسایشیه حقیقتاً! منم دیگه توان ندارم، دایورت می کنم! خسته شدم دیگه. سگ تو انواع مدل های فرستنده-پیام-گیرنده. تمام.

این فعلاً باشه اینجا تا بعد(همان موقت)

درخواست حذف این مطلب
من حواسم هستا! که رها پست گذاشت وبلاگم چی شده و تازه اولین ی بود که اینجا هم عیدو بهم تبریک گفت، هم بعد اون ز له هه حالمو پرسید! ^_^ و حواسم هست که ماهی به ستاره گفته بود دلش برام تنگ شده و ذوق کرده بودم! ^_^ و خود ستاره که هی حالمو می پرسید هرروز. ^_^ و یاقوت که بعد هزاران سال پی ام داد که امیدواره حالم خوب باشه و بهم فهموند که حواسش هست که نیستم! ^_^ و الهام که گفته بود کاش به خاطر دلیلای خوب رمزی کرده باشیم(منم مشمول حرفش می شدم دیگه، نمی شدم؟!). ^_^من حواسم هست و فقط خواستم بگم بین این همه احساس "عدم تعلق"ی که این روزها یقه مو گرفته، چه خوبه که شماها باعث می شید احساس کنم به یه جایی متعلقم خلاصه! به نظرم در این لحظه باید ازتون تشکر و سپس بغل تون کنم!